تبلیغات
قرارگاه سایبری ثارالله

قرارگاه سایبری ثارالله
السلام علیک یا ثارالله

بررسی فرقه ضددینی شیطان پرستی

از آنجایی كه فعالیت های شیطان پرستان بر اساس راه و روش های ارائه شده از طرف صحنه گردانان آن است، برای آشنایی بیشتر با این فرقه ضاله، ناگزیریم با صحنه گردانان آن كه وظیفه هدایت شیطان پرستان به اعماق جهنم را برعهده دارند، آشنا شویم.

1- آنتوان لاوی
«آنتوان لاوی» را پدر شیطان پرستی مدرن می نامند. درباره او دو زندگی نامه نوشته شده است؛ یكی از این زندگی نامه ها توسط آنتوان لاوی در سن 44 سالگی و در سال 1974 میلادی نوشته شده كه «انتقام جویی شیطان» نام دارد؛ دیگری «راز های شیطان» است كه در سال 1990 میلادی نوشته شده یعنی زمانی كه لاوی 60 ساله بود. گفته می شود رازهای شیطان «نوشته ای خیالی است از زبان زنی به نام «بلانچ بارتون» كه زمانی با آنتوان لاوی رابطه نامشروع داشته است.» علاوه بر این در منابع مختلف، بیوگرافی های مختلفی از پایه گذار كلیسای شیطان نوشته شده كه ویژگی آنها آمیخته بودن راست با دروغ است، به گونه ای كه تشخیص حقیقت را دشوار ساخته است.
به نظر می رسد هدف از منتشر كردن زندگی نامه های متناقض، نشان دادن چهره ای جادویی و اسرارآمیز از آنتوان لاوی بوده است، چرا كه شیطان پرستان معتقدند: «هر چه مردم كمتر درباره زندگی آنها بدانند، كنجكاوی و تمایل شان به شیطان پرستی بیشتر می شود.» با این حال اگر كسی بخواهد با زندگی این شخص خبیث آشنا شود و در عین حال با مشتی دروغ روبه رو نشود ناگزیر است از میان منابع موجود، معتبرترینش را انتخاب كند. شاید بهترین گزینه، آن بیوگرافی باشد كه توسط آنتوان لاوی نوشته شده است.
اما تكذیب شدن این كتاب توسط دخترش «زینا لاوی» و همچنین معروفیت لاوی به دروغگویی، باعث شده كه این بیوگرافی نیز فاقد اعتبار باشد.
خوشبختانه در برخی منابع، بسیاری از دروغ های موجود در زندگی نامه های مختلف لاوی، گردآوری شده كه این كار به محققان كمك می كند قدری واقع بینانه تر با زندگی این ملعون آشنا شوند.
در اینجا نگارنده سعی می كند با حذف دروغ ها، به زندگی نامه واقعی لاوی بپردازد.
«آنتوان زندر لاوی» با نام اصلی «هوارد استانتون لاوی» در 11 آوریل 1930 میلادی متولد شد. او با اینكه در ایالت «ایلی نویز» آمریكا به دنیا آمد، اما در «سانفرانسیسكو» بزرگ شد. خانواده لاوی یهودی بودند؛ پدر او «مایكل جوزف لاوی» كه در یك مشروب فروشی مشغول بود، اصالتاً فرانسوی بود و مادر او «گرترود آگوستا كالترون» هم اصالتی روسی- اكراینی داشت. پدر و مادر لاوی در دهه 80 به علت مهاجرت پدران شان به آمریكا، شهروند آمریكایی محسوب می شدند. خانواده لاوی پس از مهاجرت در خانه ای بزرگ و مجلل در یكی از بهترین نقاط كالیفرنیا سكونت كردند.
با آمدن خانواده لاوی به كالیفرنیا، آنتوان، تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه «تامالپیس» در شهر «میلوالی» آغاز كرد. او در سال 1947 در حالی كه در مقطع سوم دبیرستان بود، ترك تحصیل و از خانه فرار كرد. از سال 1947 م تا 1951م، اطلاعات موثقی درباره او وجود ندارد و آنچه درباره فعالیت های او در بین این سال ها گفته و نوشته شده، بعداً توسط دخترش «زینا لاوی» و كارشناسان، تكذیب شده است.
لاوی در سال 1952میلادی با دختر چهارده ساله ای به نام «كارول لنسینگ» ازدواج كرد. او زمانی كه با كارول ازدواج كرد، چون شغل خاصی نداشت به شغل پست نوازندگی در كاباره ها، با حقوق بسیار پایین روی آورد. از این زوج دختری به نام «كارلا لاوی» متولد شد. او همچنین، یك گروه جادوگری به نام «حلقه جادو» راه انداخت. اعضای این گروه در زیرزمین خانه یك فیلمساز به نام «كنت انگر» كه یك آرشیو از فیلم های شیطانی داشت، جمع می شدند. لوی در این زیرزمین درباره جادوگری های قدیمی و نهضت جدید جادوگری در انگلستان زیرنظر «جرالد گاردنر» سخنرانی می كرد. البته «حلقه جادو» بیشتر یك گروه اجتماعی كوچك مخفی بود تا یك شبكه جدی جادوگری؛ ولی چیزی نگذشت كه این گروه آرام آرام به یك گروه كثیف و سیاه جادوگری تبدیل شد.
در باره زندگی شخصی لاوی در این سال ها باید گفت كه او بعد از هشت سال زندگی با «كارول لنسینگ» به علت اینكه شیفته دختری به نام «دیانا هاگرتی» شده بود، زن خود را طلاق داد و با دیانا وارد یك رابطه دوستی طولانی مدت شد. لاوی با اینكه با هاگرتی ازدواج نكرده بود ولی با این حال در سال 1964 دومین دخترش به نام «زینا لاوی» توسط هاگرتی متولد شد.
لاوی از سال1960 م تا 1966 م فعالیت هایش را در زمینه جادوگری گسترش داد و با برگزاری كارگاه های گروهی جادو در خانه پدری اش توانست پول زیادی به جیب بزند. درآمد او از این راه به قدری زیاد بود كه نوازندگی در كاباره را رها كرد.
در كارگاه های آموزش جادوگری او افرادی مثل «Michael Harner» (استاد دانشگاه كالیفرنیا، كلمبیا، بركلی و موسس بنیاد مطالعات شمنیسم)، «Forrest Ackerman» (نویسنده داستان های علمی تخیلی)، «Fritz Leiber » (نویسنده داستان های علمی تخیلی و وحشتناك) و « Chester A.Arthur III» (یكی از نوه های رئیس جمهور وقت آمریكا) شركت می كردند.
پس از مدتی، لاوی در اولین قدم تصمیم گرفت كه فعالیت های خود را رسانه ای كند؛ از این رو او یكی از نشریات را در جریان فعالیت های شیطانی خود قرار داد. نشریه مربوطه نیز با انتشار مطلبی، لاوی را «پدر كلیسای شیطان» نامید. لاوی پس از آنكه حمایت مطبوعاتی به دست آورد، در قدم دومش تصمیم گرفت فعالیت های زیرزمینی خود را رسمی كند و مجوز راه اندازی كلیسایی به اسم «كلیسای شیطان» را از مقامات آمریكا بگیرد. او برای رسیدن به این هدف با برخی از مقامات «CIA» مثل «مایكل آكینو» حشر و نشر داشت. او پس از اینكه مطمئن شد در صورت فعالیت آشكار كلیسای شیطان، از لحاظ قانونی مشكلی برایش پیش نمی آید در 30 آوریل 1966 كلیسای شیطان را در منزل پدری اش، افتتاح كرد و خود را اسقف اعظم كلیسای شیطان نامید. پس از تأسیس این كلیسا، لاوی به چهره ای مشهور در سطح محلی تبدیل شد، اما آنچه باعث شد كه او به چهره ای ملی در آمریكا تبدیل شد رسانه ای شدن دو مراسم در این كلیسا بود. مراسم اول زمانی بود كه یكی از افراد مطرح آمریكا با یك روزنامه نگار در كلیسای شیطان پیمان ازدواج بست و مراسم دوم نیز مربوط به غسل تعمید شیطانی زینا لاوی دختر سه ساله لاوی در این كلیسا بود.
درباره این كلیسا در مباحث آینده بیشتر توضیح خواهم داد. در اینجا از پرداختن بیشتر به این كلیسا صرف نظر می كنم.
رسانه ای شدن برخی از فعالیت های شیطانی لاوی باعث معروفیت او شد، اما این معروفیت همراه با محبوبیت نبود، بلكه نفرت جامعه آمریكا را به همراه داشت.
البته نفرت عمومی تنها نسبت به لاوی نبود، بلكه طرفداران احمق او را نیز شامل می شد. لاوی در این شرایط برای اینكه معدود طرفدارانش را از دست ندهد سعی كرد آنان را با سخنانی شیطانی اغوا كند. در اینجا به بخشی از یاوه گویی های او خطاب به طرفدارانش توجه كنید: «ما نباید از كارهای غیرعرف و غیراخلاقی جنسی مان خجالت بكشیم، بلكه این دیگران هستند كه باید دست از موعظه و سركوفت بردارند.» و یا اینكه: «ما هر آنچه از دنیا می خواهیم باید به دست بیاوریم حتی شده با حیله و زور.» لاوی در سال 1975 و به دنبال درگیری با معبد «ست» از فضای عمومی كنار رفت. زندگی شخصی لاوی كه همواره آشفته بود، در این سال ها آشفته تر شد، به طوری كه او در سال 1980 رابطه خود را با «دیانا هاگرتی» قطع كرد و با زنی به نام «بلانچ بارتون» آشنا شد و سال های پایانی عمر خود را با او سپری كرد كه نتیجه این رابطه، به دنیا آمدن پسری به نام «سیتن زركس كرنكی لاوی» بود.
لاوی پس از 15 سال كناره گیری از جامعه، سعی كرد در سال1990 دوباره خود را مطرح كند. او این بار به منتشر كردن عكس های زیبایی اندام و آلبوم موسیقی از خود روی آورد.
در همین سال «زینا لاوی» دختر كوچكش در دید عموم از پدرش تبری جست و به راهبه معبد ست مبدل شد. علاوه بر این زینا در این سال دروغ های بی شمار پدرش را رسانه ای كرد و آبروی پدرش را در افكار عمومی بیش از پیش برد.
لاوی طی سالیان دراز كه سودای معروفیت در سر داشت كتاب های زیادی را درباره شیطان پرستی نوشت كه درباره این كتاب ها نیز در بخش مربوطه توضیحات مفصلی ارائه خواهد شد.دولت آمریكا همواره حامی گروه های شیطان پرست بوده است. در این تصویر جان كری، از سیاستمداران دموكرات آمریكا را در كنار آنتوان لاوی می بینیم.
سرانجام آنتوان لاوی در 29 اكتبر 1997 میلادی در سن 67 سالگی در بیمارستان «سنت ماری» شهر «سانفرانسیسكو» بر اثر بیماری به هلاكت رسید. با این حال خانواده لاوی تاریخ مرگ او را 31 اكتبر همان سال (دو روز بعد از مرگش) اعلام كردند؛ علت این كار این بود كه 31 اكتبر، شب جشن هالووین بود و خانواده اش می خواستند مرگ او را همزمان با شب وحشت اعلام كنند تا حالتی شیطانی به مرگ او داده شود. پس از مرگ لاوی، جسدش سوزانده و خاكسترش با این فرض كه دارای قدرت اسرارآمیز شیطانی است بین وارثانش تقسیم شد.

2- پیتر گیلمور
پیتر گیلمور(Peter H. Gilmore)، نویسنده آمریكایی و مدیر كلیسای شیطان است. او در سال 1989 همراه همسرش پگی نارمیا(Peggy Nadrami) شروع به انتشار مجله «شعله سیاه» كرد و خوش خدمتی هایش به كلیسای شیطان سبب شد كه در سال 2001 م از طریق بلانچ بارتون (آخرین زن لاوی كه پس از مرگ آنتوان اداره كلیسای شیطان را بر عهده گرفت) مقام كاهن اعظم كلیسای شیطان را به دست آورد.
گیلمور كسی است كه در برنامه های مختلف رادیو و تلویزیون رسانه های مطرحی چون بی بی سی جهانی حاضر می شود و به عنوان نماینده كلیسای شیطان به تبلیغ شیطان پرستی می پردازد. او در یكی از گفت وگوهایش با رسانه ها با این عبارات احمقانه به تبلیغ شیطان پرستی می پردازد: «شیطان پرستی با بی خدایی آغاز می شود ... خدایی وجود ندارد، بلكه این شیطان است كه وجود دارد... هرگونه تعلق خداپرستانه یك تهدید محسوب می شود...»
پیتر گیلمور هم مانند لاوی در زمینه مطربی دستی بر آتش دارد. او آلبومی شیطانی را به نام «مناسك توده سیاه» با اشعاری كفرآمیز منتشر كرده كه در یكی از اشعارش اراجیفی با این مضمون می گوید: «ای شیطان، ما تو را ستایش می كنیم، ما تو را می پرستیم، تو خدای ما هستی، تو توانایی، تو شیطانی.»
او در سال 2005 م مقدمه ای بر انجیل شیطانی آنتوان لاوی نوشت. آخرین اثر او كتاب مقدس شیطانی است كه در اواسط 2007 م منتشرشد.




طبقه بندی: فرقه های انحرافی،
[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ سرباز گمنام ]
درباره وبلاگ

نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب